تبليغاتX
قرنطینه - عشق و ازذواج یا ازدواج و عشق؟

قرنطینه

به قرنطینه ی خود نشسته ام.

عشق و ازذواج یا ازدواج و عشق؟

                                                    یا هو

گاهی اوقات میشنوم بعضی جوان ها یه جوری راجع به عشق و یا ازدواج حرف می زنن که انگاری ، خودشون چندین تجربه ناموفق در این زمینه داشتن وتا حالا هم حتی یه مورد موفق در دیگران ندیدن و سراغ ندارن ، در حالیکه هنوز سالیان زیادی از زندگیشون رو برای دیدن ، شناختن و تجربه کردن در پیش رو دارن.

شکی نیست که اگه کسی در راه رسیدن به هدفش سر خورده بشه ، رفتارپارانوئید و تفکرات مبتنی بر شک و بد بینی جای ِ شور و پویایی رو در وجودش میگیره ، ولی سوَال اینجاست که چرا به این نکته فکر نمیکنه که شاید راه رسیدن به هدفش غلط بوده و در مسیر اشتباه قدم برداشته؟

من اعتقادم اینه، عشق هدفیه که رسیدن به اون ارزش ِ شکست خوردن و تجربه َ مجدد رو داره. در واقع من بر این باورم که ، عشق ، هدف نهایی ِ زندگی انسانهاست و تمام فلسفه َ وجودی ِ زندگیشون در اون خلاصه میشه. یه بار قبلا گفته بودم که عشق جلوه های گوناگونی داره که تحت هر شرایطی و در هر زمان و مکانی میشه یکی از جلوه های اون رو دید و در اون ذوب شد.

یکی از جلوه های ِ عشق و شاید به تعریفی ، متعالی ترین و زیبا ترین جلوه ی اون در دنیا ، عشق به یه همراه ، هم نفس ، همدل و همسرهست. کسی که بتونی خودت رو در عشق اون غرق و وجودت رو با وجودش یکی کنی. کسی که روحی باشه در قالب تو و کالبدی باشه برای مأوای روح تو. کسی که معنی بخش ِ همهَ هستی ِ تو باشه و بودنش برات مثل نفس کشیدن زندگی بخش.

ازدواج ، راه ِ رسیدن به این هدف عالیه. ازدواج یعنی اون چیزی که دقیقأ بر خلاف ِ معنای ِ لغوی اون یعنی جفت شدن و دو تا شدنه ، بلکه به معنی ِ یکی شدن و در یکی دیگه ذوب شدن.
شاید در فرهنگ های ِ دیگه به خاطر عرف رایج جامعه و قوانین حاکم ، دلبستگی داشتن وعاشق بودن ِ به یه نفر دیگه ، نیازی به قرار گرفتن در چارچوب ِ یه قرارداد قانونی به نام ازدواج نداشته باشه ، ولی در عرف و فرهنگ ما ، در نهایت ، برای محکم کردن ِ پیوند ِ عاطفی ایجاد شده بین دو نفر ، از این ابزار ِ قانونی استفاده میشه. منظور اینه که در یک فرهنگ متفاوت با فرهنگ ِ اخلاق مدار ِ ما ، دو نفر که به یه احساس عاشقانه مشترک نسبت به هم دست پیدا کردند ، ممکنه تا آخر عمرشون با همدیگه همراه و همسر باشند بدون اینکه هیچ سند ِ مکتوب وقراردادی غیر از اون عشقی که در دلهای ِ خودشون حک شده ، برای اونا ایجاد ِ تعهد کرده باشه.
ولی در فرهنگ ما ، عرف ، سنت و قوانین ِ جامعه چنین چیزی را پذیرا نیستند. در واقع یه دیدگاه ِ تاجرمآبانه و کاسب کارانه ، با توجیه ِ تضمین ِ سعادت و پایبندی طرفین ، این عشق و اخساس ِ وابستگی و تداوم ِ اون رو منوط به حصار شدن در چارچوب ِ یه قرارداد اجتماعی بنام ازدواج میکنه. در حالیکه فراموش نباید کرد که ؛ محکم ترین سند ِ ضمانت ِ این رابطه و تداوم ِ اون ،همون عشق و پیوند ِ قلبی و عاطفی ، همون عشق و پیوند ِ دل و جان و همون عشق و یکی شدن ِ دو روح ِ جدا از هم ، هست.
تصور نشه که من با گفتن این حرفا ، دارم ازدواج به شکل قانونی و سنتی رو تخطئه میکنم ، بلکه برعکس ، میخوام نتیجه گیری کنم که ؛ در چنین شرایطی ( در فرهنگ ما ) دو حالت بیشتر وجود نداره که در هر دو حالت نه تنها ازدواج قانونی چیزی از ارزش عشق کم نمیکنه ، بلکه بودنش یه امتیازه که در کنار ِ عشق موجود ، نصیب ِ دلهای عاشق میشه.
حالت اول اینکه ؛ اگر دونفر قبل از ثبت ازدواج بین ِ خودشون به یه احساس عاشقانه ی مشترک نسبت به هم دست پیدا کرده باشن ، پس دیگه چه ایرادی داره اگر بیان و به منظور  اثبات ِ  وجود ِ این احساس ِ مشترک برای دیگران ، و همچنین پویا کردن ِ این عشق در مسیر زندگی در یک جامعه انسانی ، اون رو در چارچوب ِ قوانین عرفی و حقوقی ِ اون جامعه به ثبت برسونن.
در واقع ؛ اگر عشق موجود واقعی باشه ، اگر چه بودن یا نبودن ِ قرارداد ِ ازدواج نباید خدشه ای به اون وارد کنه ، ولی حداقل مزیت ِ وجود ِ این قرارداد اینه که ؛ ازدواج میتونه عاملی باشه برای بهره گیری از حقوق قاونی ِ هر یک از طرفین ِ این رابطه ی عاشقانه در تقابل با جامعه. دقت بشه که در تقابل با جامعه منظوره نه با همدیگه ، چرا که پیش فرض ِ این حالت ِ اول اینه که ، دو طرف ِ یه رابطه ی عاشقانه یا عاشق و معشوق ، نسبت به همدیگر چنان شناخت و حسی پیدا کردن و به شکلی در یکدیگر ذوب شدن که ، حقوق ِ قانونی هز یک از اونا ، حقوق ِ طرف ِ مقابل هم هست و طرفین ِ این عشق هر حقی که برای دیگری قائل بشن ، در واقع انگار برای جزئی از وجود خودشون قائل شدن.
شاید بعضی ها بگن وقتی قراره یه عشق این اندازه عمیق و والا باشه ، باید چشم و دل هر یک از طرفین ِ این چنین عشقی ، هیچ چیز دیگه ای غیر از معشوق و محبوبش نبینه و حس نکنه و هر چیزی اعم از مردم ، بستگان ، کار ، رفاه ،.... و در واقع جامعه و عرف و سنت و قانون ، همگی باید در معشوق خلاصه بشن و معشوق همه چیز و همه کس باشه. من هم این رو قبول دارم ولی صادقانه اعتراف میکنم که داشتن چنین عشقی از عهده ی توانایی ِ ما انسانهای معمولی خارجه و این همون کمال عشق یا همون عشق به معبوده که داشتنش فقط از عهده ی توانایی های اولیاء خاص برمیاد.

حالت دوم اینه که ، کسی قبل از ازدواج به چنین حسی دست پیدا نکرده باشه و بعد از ازدواج به اون حس عاشقانه برسه. خوشبختانه ، امروزه با گسترش ِ روابط اجتماعی و پیشرفت ِ علم ِ ارتباطات ، درک تفکرات ِ دیگران و شناخت ِ روحیات و دیدگاه هایِ آنان ، کار چندان مشکلی نیست. به همین دلیل ، قبل از انجام و ثبت قرارداد ِ ازدواج ، هر کسی میتونه در حد توان و تا نهایت ممکن دنبال کسی بگرده که همه جوره به خودش نزدیک احساسش کنه.
معاشرت و حضور فعال دختران و پسران در تشکیلات و نمادهای زندگی اجتماعی مثل مدرسه ، دانشگاه ، محل کار و.... ، موجب شده هر کسی بتونه با دید بازتری دست به انتخاب بزنه و یار همراه و همدل ِ خودش رو انتخاب بکنه. به عبارت دیگه ، پیوندهای دوستی ایجاد شده و یا نوع اخلاق پسندانه تر ِش ، نامزدی ، راهکار و ابزاری شده برای انتخاب بهترین همراه و همسر در این شرایط.
حالا اگه در این فاصله و تحت این شرایط ، طرفین به احساس متعالی ِ عشق دست پیدا کردن ، این همون حالت اول هست و بدنبال اون بقیه ی قضایا که قبلأ گفته شد....
ولی این به این معنی نیست که اگه کسی قبل از ایجاد یک پیوند مشترک و ثبت قانونی اون ، به یک احساس عاشقانه ی عمیق و واقعی نسبت به یارش نرسید ، بعد از ازدواج هم امکان پذیر نیست
من بر این باورم که بعضی از مظاهر اخلاقی ( که اتفاقاً جزئی از خصوصیات ِ جامعه ی اخلاق گرای ِ ماست و در فرهنگهای بیگانه ،به شکل همه گیر مشابه آنچه در جامعه ی ما وجود داره ، کمتر دیده میشه ) مثل ایثار ، گذشت ، فروتنی ، بردباری و .... میتونه بعد از ثبت ِ قرارداد ازدواج ، امکان ِ ایجاد ِ چنین حسی و نیز رسیدن به عشقی کمال یافته و متعالی رو صد چندان بکنه. باید توجه کرد که در این شرایط پیش فرض این هست که طرفین ِ این قرارداد ، از بین تمامی نزدیکان ِ همراه ، بهترین همدل و یار  ( ویا بنا به عرف موجود در جامعه ی ما ، نامزد ) رو انتخاب کردن و به تعبیری ، درصد ِ قابل توجهی از مسیر رسیدن به اون احساس ِ ذکر شده رو جلو رفته اند. اگر آدم بتونه از میزان ِ خودپسندی و توقعات ِ خودش کم بکنه و یاد بگیره که میتونه خودش رو وقف دوستی و مهر و محبت ِ ایجاد شده بکنه ، قدمهای اولیه ی رسیدن به یک عشق ِ عمیق ِ قلبی و یکی شدن و ذوب شدن در معشوق رو برداشته و جالب اینجاست که این رفتار حتی اگه بصورت یکطرفه هم شروع بشه ، در طرف مقابل هم بتدریج همون حس و سال رو بوجود میاره و باعث میشه که او هم در همین مسیر و رو به سمت ِ همین هدف قدم برداره و مطمئناً این طی ِ مسیر از سوی ِ طرفین ِ این ارتباط اگر چه در ابتدا به موازات ِ هم شروع میشه ، ولی در نهایت در یه نقطه با هم تلاقی میکنه که همون جایگاه ِ واقعی ِ عشق و همون نقطه ی ذوب شدن و یکی شدن در یار همدل ، همسر و محبوب هست.

واقعیت اینه که من خودم از همین مسیر به یک عشق ِ صمیمی ، عمیق و صادقانه نسبت به محبوبم رسیدم. عشقی که در همه ی مظاهر ِهستی ِ من بارز و مشهوده و در لحظه لحظه ی زندگی من جاری. عشقی که من اون رو بعد از ازدواج با دلبندم و با همراهی و همدلی خودش پیدا کردم.
اگر چه من خودم رو در وجود ِ کسی که همه ی هستی من از اونه ، غرق کردم ، ولی صادقانه اعتراف میکنم ؛ بی پیرایگی رفتار ، صفای باطن و بذل محبت ِ بیدریغش به من و نیز صفات پسندیده و فضایل اخلاقیش ، دستمایه ی رسیدن ِ من به این عشق بوده.

من یه عاشقم و حضور این عشق رو در همه جا و در هر زمان احساس میکنم و لحظه به لحظه بیشتر در اون غرق میشم

من یه عاشقم و عشقم رو به عنوان ِ باارزشترین چیز در دنیا ، به عنوان ِ یه چیز مقدس ، یه تابو و علت همه ی تلاشها ، خواسته ها و اندیشه های خودم میدونم.

من یه عاشقم و هر کاری که میکنم و هر گامی که برمیدارم ، در راه عشقم و برای کمال اون هست و همه چیز من به نام و یاد اون آراسته است.

من یه عاشقم و عشق من ، رؤیای من است......   

 

                                                                  عاشق.                                             

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آبان1384ساعت 22:38  توسط انوش  |