موج،
خطر می کند و خود را
به آغوش ِ مرزهای ماسه ای می اندازد
و جای پاهای تو را
از من می رباید.
تو را،
دریاها هم می خواهند.
عاشق .
پی نوشت:
- یادم آمد که نه خیلی پیشترها، طاقتم به هرهفته یکشنبه ها نمی کشید و چهارشنبه ها هم گاه گاه میپریدم وسط وبلاگ. الان دو هفته از پست قبلی ام میگذرد.
- قلبهای تنها، مثل گودالهای آب ِ کوچک و یخ بسته اند در زمستان سرد بیابان.
بهار هم که بیاید و یخها آب شوند، باز تنهایند و به دریا نخواهند رسید و دیری نخواهد گذشت که در گذر فصلها، تبخیر می شوند و خشک، و بادها ماسه های پس مانده از آنها را بازی خواهد داد.
خوش اقبال که باشند، پرنده ای مانده در راه چند روزی از ضیافت وجودشان سیراب خواهد شد یا گرد و خاک خستگی از تن خواهد شست.
آفتاب که تند بتابد و طراوت که فرو بنشیند، گودالهای کوچک و تنها قلبشان خواهد خشکید و پرنده هم به راه یاران رفته خواهد رفت.
- فیلم La Dolce Vita یا زندگی شیرین( 1959 ) را از قدریکو فلینی با بازی خوب مارچلو ماستریانی دیدم.
فلینی، که اتفاقاُ چند روز پیش سالروز تولدش بود( 20 ژانویه 1920 )، در این فیلم با نگاه ویژه ی نئورئالیستهای ایتالیا و سبک رایج همان دوران، تصویری از جامعه ی معاصر ایتالیا را از دید یک ژورنالیست نشان میدهد.
زندگی شیرین در زمان نمایش مورد اقبال مردم و منتقدین قرار گرفت ولی به خاطر انتقادهای گزنده و نیشدارش از جامعه ی روز ایتالیا، از جانب کلیسا مورد سرزنش قرار گرفت.
اشاره ی زیبای فلینی به همگرایی ژورنالیسم و صنعت سینمای تجاری و ستاره سازی غرب بویژه آمریکا، علاوه بر پرداخت سینمایی یک نقطه نظر خاص، به ارجمندی هنر سینما و ادای دین به آن نیز می پردازد.
فلینی نئورئالیستی است که سوررئالیسم برای او بهانه ای است برای نشان دادن لحظات عجیب و غریب سیرک زندگی و نیز انحطاط اخلاقگرایی. فیلمهای "جاده" یا "هشت و نیم" و یا "آمارکورد" را ببینید تا بدانید که من راست می گویم.
- فیلمهایم دارد ته میکشد، باید هرچه زودتر یک فکری به حال خودم بکنم.

