در راه بودیم
و باد،
همراه ما
به تابلوی عبور یکطرفه
می خندید.
می رفتیم
به جانبی که کوه هایش
در دورها،
از قامت ما
کوچکتر بود.
عاشق .
پی نوشت:
- دوستان عزیزی که من را به بازی موسوم به شب یلدا دعوت کردند مخصوصاْ ندا، نیما، پاندورا یا پگاه و شب قطبی بسیار عزیز، قطعاْ عدم اجابت من را دلیل بی توجهی و کم لطفی ام نمی دونند. مطمئناْ این دوستان عزیز آنقدر بزرگوارند که می فهمند گاهی شرایط خلق و خوی آدم برای حرف زدن مساعد نیست و نگاه کردن و گوش دادن و فهمیدن، تنها چیزهایی هستند که آدم را آرام میکند.
- به نیما گفتم این اعترافات برای زمانی است که آدم می خواهد روابطش را نزدیکتر و خصوصی تر کند. در این شرایط باید برای هر کسی که نیاز نزدیک شدن به او را بیشتر احساس می کنی، به چیزهایی اعتراف بکنی که برای هم او مهم و قابل توجه اند. باید در مقابل خواسته های طرف مقابلت، رو راست باشی.
- فیلم تحقیر ( Contempt ) از ژان لوک گدار را دیدم. این فیلم نکته برای لذت بردن زیاد دارد. از فصل شروع و معرفی فیلم و در واقع تیتراژ غیرمعمول آن گرفته تا دیالوگهای دو زبانه ی فیلم. دیدن فریتز لانگ و بریژیت باردوی زیبا، هر دو به عنوان بازیگر که دیگر جای خود دارد.

