پیش-پس نوشت:
ویرایش جدید به پیشنهاد پیپ قرمز.
ما یک مثلث بودیم.
دست هایمان درهم،
انتهای پیوسته ی زاویه ها بود
و پیکانی،
نشانگر راه رستگاری.
دستهایمان لرزید...
ستاره رها،
و گشادگی بازوهامان
از حجم بین دو آغوش هم
فراتر شد.
ضلع چهارم،
فاصله ی دور ِ
سرپنجه های ِ
من و تو بود.
عاشق .
پی نوشت:
- فیلم "آگراندیسمان" ( Blow Up )، در کارنامه ی فیلم سازی آنتونیونی یک اتفاق و یک گسست است.
آمیخته ای از سینما و عکاسی و موسیقی و فلسفه و جامعه شناسی و ده ها موضوع دیگر. باور می کنم که "آگراندیسمان" یعنی همه ی سینمای آنتونیونی.
- "آگراندیسمان" گنجینه ای است از صحنه هایی که همه ی ظرافت عکس را دارند و به راحتی احساس نگاه کردن به یک عکس را به بیننده القا میکنند. صحنه های زیادی در این فیلم هست که میتوان هر فریم شان را بیلبوردی کرد و نگاه هزاران چشم را به سمت آن چرخاند.
- بازی ونسا رد گریو همیشه دیدنی است، در "آگراندیسمان" هم همینطور.

